قسمت سوم

صبح روز چهار شنبه 6مرداد ماه گلستان شهدا

بر وبچه های روه جهادی شباب الزهرا باز دور هم جمع شدند تا عرصه ای دیگر را در جهاد کبیر امسال رقم بزنند مراسم اعزام می رفت تا آغاز شود.. بر وبچه های گروه تصمیمی گرفتند تا یاد وخاطره ی اعزام های به جبهه ها را یه بار دیگر زنده کنند همه در کنار هم رزمان دیروز خود دوشادوش جوانان دهه چهارم انقلاب قرار شون کنار قبور شهدا شد کم کم برو بچه ها با ساک های خود می آمدند تا مقدمات مراسم افتتاحیه یا بهتر بگویم اعزام را اجرا کنند. برای خود بنده این مراسم تداعی کاروان های اعزام به جبهه وسپاهیان محمد صلوات الله علیه وسپاهیان حضرت امیر را داشت سال 65 و66 اوج این اعزام ها بود بچه ها اون روزها با حرکت در سطح شهر وروستا احساس غرور وهمبستگی را در دل مردم وپدر ومادرشان زنده می کردند یادش بخیر...

سیدجوادموسوی+بداغ آباد+گروه جهادی شباب الزهرای زرین شهر

امروز شهدا بچه ها را دعا می کردند وکنار جوان های جهادی دهه های اخیر انقلاب وهم رزمان وجانبازان که از قافله شهدا باز مانده بودند آمدند  این میثاق گروه با شهدا دیدنی بود چه بیعت قشنگی...! شهدا ... !رزمندگان دفاع مقدس ...جوانان امروز انقلاب...! که فقط عکس وخاطره شهدا را دیده و شنیده انددر یکجا کجای دنیا می تواند این صحنه ها را به تصویر کشید ..

سیدجوادموسوی+بداغ آباد+گروه جهادی شباب الزهرای زرین شهر

بوی اسفند ونوای حماسی سرودهای دفاع مقدس وخوش وبش هاوحمد وسوره های بچه ها برای شهدا تمامی نداشت مسئولین هم امروز اومده بودند تا بدرقه کننده گروه شباب الزهراءباشند ...

 برنامه با قرائت قرآن وسخنرانی فرمانده سپاه آغاز شد خدا قوت و  بیان اهمیت اردو وکارهای جهادی در جمله جمله فرمانده موج می زد آقا مصظفی یا اقا راوی در قسمت دوم برنامه نقشه عملیاتی کروه را شرح داد...

سیدجوادموسوی+بداغ آباد+گروه جهادی شباب الزهرای زرین شهر

 

حاج اکبر شوقی مسن ترین  فرد گروه با 85 سال سن و پدر شهید ...مثل همیشه با لباس خاکی وچفیه وتکیه کلام" نوکر همه ی شهدا وبچه های گروهم" کنار فرمانده سپاه ایستاد تا بگه برای گوش به فرمان بودن سربازی تمام قد است وسن وسال باعث نشده گوشه نشین باشد در کنار این پیرِ عشقی گروه خردسال گروه امید رحیمی که هنوز ده سالش نشده  می رفت تا چهار مین اعزام جهادی خود را تجربه کند در کنار پدر وعمو وفامیل جهادی اش...

 

بچه ها با ماشین های شخصی شون آمده بودند تا بگویند برای جهاد از وقت ومال وخانواده وجان خود مایه گذاشتند...

ماشین ها با نظم خاص خود  در صف آماده بودند تا فرمان صادر شود ویه بار دیگرتداعی کننده  خاطرات خیابان های شهر در هشت سال دفاع مقدس باشند..

ماشین تدارکات... ماشین فرماندهی ...ماشین اقتصاد مقاومتی... ماشین تبلیغات ..ماشین مبلغین  وطلاب... موتور سوارها... با پلاکارت وماشین نوشته خبر از اعزام یه گردان مسلح به جهاد را خبر می داد...

تا یادم نرفته بگویم خبرنگاران ودوربین به دست های موسسه راویان فتح وصدا وسیما ونشریه ها حسا بی نفس مون را مشت ومال دادند...

سیدجوادموسوی+بداغ آباد+گروه جهادی شباب الزهرای زرین شهر

 بوی اسفند وشور هیاهوی بدرقه کنندگان و فضای عطراگین  گلستان شهدا بچه ها را صمیمی تر از همیشه کرده بود

شهر وخیابان که تازه از سکوت شبانه بیدار شده بود شاهد مردان گمنامی بود که داشتند جهاد می رفتند خیابان های شهر بعد از سالها خدا حافظی با اعزام های دفاع مقدس  این بار بر شاهد اعزامی دیگر بچه هایی از جنس جهادی شد

سیدجوادموسوی+بداغ آباد+گروه جهادی شباب الزهرای زرین شهر

 بعضی مردم نمی دونستند چه خبر است ولی با خواندن پلاکارت ها وماشین نوشته ها برای لحظه ای دست تکان می دادند وخدا قوت می گفتند گذر از چند خیابان شهر... فلکه ورودی قسمت پایانی مراسم را رقم می زد تبرک بچه ها با پرچم مقدس حرم امام حسین علیه السلام  وذکر توسل به اهل بیت گروه پیشتاز را بدرقه کرد بچه ها با ماشین قدم در راه 180 کیلو متری زرین شهر-ناغان نهادند تا عرصه ای دیگر وعملیاتی دیگر را آغاز کنند...

سیدجوادموسوی+بداغ آباد+گروه جهادی شباب الزهرای زرین شهر

در قسمت چهارم با عرصه های جهادی امسال آشنا خواهیم شد.. دعا فرمایید خداوند توفیق دارد قلم بر دارم وگوشه ای از برنامه ها را به رشته ی تحریر در آورم تا درودی دیگر بدورد یا حق